زن پالتو پوست گرون قیمتی که تازه اون روز صبح از فروشگاه خریده بود رو پوشیده بود و مشغول تماشای خودش تو آینه بود .
دختر نوجوان که تازه از مدرسه برگشته بود نگاهی به مادرش انداخت و با خشم گفت :
مامان میدونی به خاطر اینکه تو بتونی این پالتو پوست رو بپوشی و باهاش به دیگران فخر بفروشی یه حیوون معصوم و بی دفاع و بدبخت و بیچاره چه زجری رو متحمل شده ؟
مادر نگاهی خونسردانه به دخترش کرد و گفت :
خجالت بکش ، این حرفها چیه پشت سر بابات میگی !
نظر یادت نره

نظرات شما عزیزان:
کیانا 
ساعت21:47---12 فروردين 1391
پاسخ:میخندی ادم خندش میگیره
آیدین 
ساعت20:53---12 فروردين 1391
نه بابااااااااااااااااااااااااااا
تو هم وبلاگ نویس شدی؟ ایول!
پاسخ:اره بابا پ چی فک کردی ؟؟